شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
425
نفثة المصدور ( فارسى )
و شكوه بدان مثل زدهاند . جواليقى در « المعرّب » ص 126 آورده است : « الخورنق كان يسمّى « الخرنكاه » و هو موضع الشّرب ، فأعرب . . . » . ر ك : « معجم البلدان » ج 3 ص 482 - 486 ، نيز ، ر ك : ص 269 - 272 ، از « حواشى و تعليقات » كتاب حاضر . خوشاب دادن ، كسى را - 73 / 6 و 7 خوشاب : شربتى كه از شيرهء آلوبالو سازند . « رشيدى » ، « انجمن آراى ناصرى » ، و آبى كه در آن انگور و انجير و آلوى سياه و يا زردآلوى خشك را باهم جوشانيده باشند . « اشتينگاس » ، قرينهء « كام خوش مىكرد » در ص 73 س 7 ، نيز مؤيّد اين معنى تواند بود . و « كسى را خوشاب دادن » در اينجا كنايتست از : وى را دلخوش داشتن و اميدوار گردانيدن .
--> « . . . در قصص ملوك عجم آوردهاند كه يزدگرد شاپور را كه پدر بهرام بود هر فرزند كه مىآمد هم در مبادى طفوليت درمىگذشت ، چون بهرام چهار ساله شد و اميد بقاء او پديد آمد منجمان زايجهء طالع او بنهادند و در مواضع كواكب و وجوه دلايل آن نظر كرد ، اقتضاء ادوار فلكى در آن ميلاد چنان يافتند كى نشو و نماء او در غربت باشد و مؤدب و مردانه خيزد ، و وارث ملك شود و سبب بقاء خاندان گردد پس يزدگرد منذر بن عمرو بن عدى لخمى را كه از دست او بر حيره پادشاه بود بخواند و بهرام را به دو سپرد و چند بزرگ را از اركان دولت با وى بحيره فرستاد تا در ميان عرب پرورش يافت و فصيح و شاعر و مبارز و مردانه خاست . . . و چون يزدگرد بهرام را بحيره فرستاد بفرمود تا در بعضى از متنزهات حيره از بهر وى و اصحاب وى مسكنى جداگانه سازند ، پس معماران خورنق و سدير بنا كردند ، و اين قتيبة مىگويد : خورنق را در عجم خورنگاه نام نهاده بودند يعنى جاى خوردن و نشستن پادشاهزاده ، و عرب آن را خورنق كردند بتعريب . . . الخ » .